برنج در ایران (قسمت دوم)

به هر حال، غلبه گیلان نسبتا اخیر بود؛ در سال  ۱۹۱۱رابین و لفانت اشاره کرده اند که: “اگرچه کیفیت برنج گیلان بهتر از مازندران یا استرآباد (گلستان) است، اما دو استان دیگر پایتخت و مرکز ایران را برای خرید برنج تامین می کنند.” به همین ترتیب، ابوت و چرچیل متوجه شدند که در اواسط قرن نوزدهم، گیلان مجبور بود به طور منظم از مازندران برای تامین تقاضای محلی برنج وارد کند.

دو دلیل اصلی برای این امر وجود دارد:

دلیل اول این است که مالکین زمین در گیلان ، به دلیل رفع تقاضای روزافزون بازارهای اروپایی، اولویت را به پرورش کرم ابریشم دادند. تنها در دهه ۱۸۶۰،پس از این که پرباین(که یک نوع ناخوشی درکرم ابریشم است) کرم های ابریشم را نابود کرد، کشاورزان به تولید برنج روی آوردند.

دلیل دوم این است که، گیلان تا آغاز قرن بیستم از بقیه کشور جدا بود، تا زمانی که مسیر رشت-قزوین افتتاح شد، و این شهر را به فلات ایران متصل نمود. چرچیل اظهار داشت که تهران به دلیل داشتن امکانات حمل و نقل بر روی شکاف آمل برنج خود را توسط مازندران تهیه می کند.

کشت و خرید برنج، مانند بسیاری از فعالیت های دیگر در گیلان، در پاسخ به تقاضای بازار روسیه افزایش یافته است. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، برنج های با کیفیت پایین به عنوان مواد غذایی و به عنوان یک محصول مورد استفاده برای ساخت نشاسته برای پارچه های پنبه ای، به باکو صادر می شد. صادرات به روسیه از سال ۱۸۷۴ تا ۱۸۹۲ شش برابر شد.

در طول سومین بخش قرن بیست و یکم، حدود ۵۰،۰۰۰ تن در سال، و در سال ۱۹۱۵ به بیش از ۹۵،۰۰۰ تن رسید (کیهان، ص ۹۵).

برنج از طریق مراکز متعددی در گیلان منتقل می شد مانند: آستارا، حسن کید، لنگرود، رودسر و به ویژه انزلی.

در سال ۱۸۹۲ گیلان به ارزش  ۸۸۹۹۶۰۰ قران برنج به روسیه صادر می کرد ، اما تنها ۵۸۹،۰۰۰ به “ایران داخلی” صادر شد که عمده فوروش و خرید برنج ایران توسط مازندران تهیه می شد.

با توجه به هزینه و مشکلات حمل کالا در سراسر ایران، برنج را در جنوب نیز پرورش دادند، اما با این حال در اوایل سال ۱۳۱۰ برنج از خارج از کشور وارد می شد در حالیکه گیلان مقدار زیادی از برنج خود را به روسیه صادر می کرد.

تولیدات ایران به طور کلی از زمان جنگ جهانی دوم به طور قابل توجهی افزایش یافته است: از ۴۵۰ هزار تن برنج در سال ۱۳۲۹/۱۹۵۰ به بیش از یک میلیون در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۹۶۰؛ با این حال، تقاضا مردم هم حتی سریعتر افزایش یافته است، زیرا جمعیت به سرعت رشد کرده است و مدل شهری مصرف و خرید برنج در سراسر جامعه به تصویب رسیده است.

ایران که زمانی یک صادر کننده بوده، مجبور به واردات برنج می شود، به عنوان مثال، ۱۹۱،۰۰۰ تن در ۱۳۵۲ و ۲۸۳،۰۰۰ در ۱۳۵۴این واردات انجام شد. پس از کاهش شدید تولید برنج در طول دوره کوتاه انقلاب (۷۴۱۰۰۰ تن در سال ۱۹۷۸ و ۹۱۹۰۰۰ تن در سال ۱۹۷۹، اطلاعات کامل در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۸۱ موجود نیست)، ایران از سال ۱۳۶۱ به بعد به تولید برنج بیش از یک میلیون تن بازگشته است اما هنوز هم موظف به واردات برنج می باشد.

سازمان اجتماعی اقتصادی پرورش برنج

مناطق رشد برنج در سرتاسر استان های دریای کاسپین به دلایل زیادی برجسته است. قبل از سال ۱۳۳۹/۱۹۶۰، مزارع کوچک و خصوصی که در گیلان و مازندران بسیار نادر بودند، تقریبا همیشه زمینهای برنج متعلق به صاحب غایب بوده است که توسط مباشرشان نمایندگی می شد.

در کنار املاک وسیع، که مقامات دولتی و یا خان های محلی معمولا در پایان دوره قاجار به دست آوردند، املاک کوچکتر متعلق به تجار و ماموران شهری بوده.

در سال ۱۳۱۳/۱۹۳۴ زمین های کمتر از ۱۰ هکتار، که ۴۲٫۷  درصد از سطح زمین را تشکیل می دادند برای پرورش برنج در گیلان مورد استفاده قرار می گرفتند، در حالیکه املاک بیش از ۲۰۰ هکتار بالغ بر ۹٫۷ درصد را تشکیل می دادند.

زمینهای مورد استفاده در تولید برنج، بسیار کوچکتر از زمین های املاک بود. در سال ۱۳۳۹/۱۹۶۰، ۸۳ درصد مزارع گیلان و ۶۵ درصد در مازندران (به علاوه، مزارع بزرگتر گندم در هر استان) بیش از سه هکتار نبودند. اندازه “استاندارد” یک مزرعه که توسط یک خانواده به تنهایی در گیلان اداره می شده از ۱٫۵ تا ۲ هکتار بوده است.

در این دو استان شمالی، اکثر کشاورزان مستاجر مانند خرده فروشی ها در مناطق خشک تر ایران نبودند؛ آنها به اندازه مزرعه شان برنج بی سبوس، سالانه اجاره می دادند. اجاره به طور متوسط در حدود ۶۶۰ کیلوگرم در هکتار بر اساس شرایط محلی: از ۲۲۵ تا ۴۴۰ کیلوگرم در هکتار در شمال تالش که آب زیاد نبود، تا ۹۵۲ کیلوگرم در هکتار در زمین های حاصلخیز تر در دلتای رودخانه سفیدرود. به عنوان یک نتیجه از اصلاحات ارضی، اعمال در اغلب موارد به مستاجرین منصوب شده است، اما دارایی ها تثبیت نشده اند.

در مجموع، سازماندهی کار مزرعه، هرچند برای آبیاری ضروری است، به فعالیتهای دیگر گسترش نیافته است؛ مسکن ها در دهکده های به طور تعریف نشده قرار گرفتند. هر کشاورز طعمه های خود را می کشد و انواع برنج را به عنوان تابعی از تقویم شخصی اش انتخاب می کند.

دام های افراد مختلف هم کنار هم  جمع نمی شوند. کشاورزان مستقل و پر انرژی علاقه مند به خدمات تعاونی های روستایی هستند؛ با این حال، آنها تمایلی به شرکت سهمی زراعی که در طول دهه ۱۹۷۰ برای تثبیت مالکیت زمین ایجاد شد، علاقه ای ندارند. در سال ۱۳۵۵/۱۹۷۶، تنها دو شرکت در تمام گیلان (در نزدیکی فومن) وجود داشت و کمتر از ۱ درصد از مزرعه های برنج استان را داشتند.

با توجه به کار بسیار فشرده، بازده محصول برنج نسبتا بالا است. در سال ۱۳۵۲/۱۹۷۳، به طور متوسط ۲۷ کیلومتر مربع در هکتار برنج در گیلان به دست آمد. محاسبه شده است که رشد برنج در هر هکتار، ۲۴۴ روز کاری زمان و کار به خود اختصاص می دهد. نیاز به این حجم زیاد از کار توضیح می دهد که چرا کشاورزان مستاجر، حتی قبل از اصلاحات ارضی، از سهم بیشتری از برداشت برنج در این مناطق در مقایسه با مناطق خشک تر ایران برخوردار بودند.

زنان با استفاده از ابزارهای ابتدایی یا بدون هیچ ابزاری کارهای خسته کننده ای را انجام می دهند. حقوق و دستمزد آنها به طور قابل توجهی بالاتر از مردان بوده زیرا بهره وری و کارآیی آنها در پیوند زدن و عملیات وجین کردن بهتر از مردان بوده است. وضعیت اجتماعی زنان در گیلان و مازندران بالاتر از زنان در سایر نقاط ایران است، و این امر بدون شک به دلیل نقش مهم آنها در تولید و خرید برنج می باشد.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

0

بالا

X